محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
15
اكسير اعظم ( فارسى )
رئيسه و شريفه به سوى اطراف . و انطاكى گفته كه اين مرض به مترفهين به سبب كثرت مواد بسيار افتد و از اين جهت نزد اكثر به مرض ملوك معروف است . طريق تشخيص اسباب اوجاع مفاصل : اولًا اين امر دريافت كنند كه سببش سوء مزاج ساذج است يا مادى و اين چنان باشد كه نظر كنند كه موضع درد بلا انتفاخ و ورم و بدون تغير رنگ است يا به انتفاخ و ورم و تغير لون و از مريض بپرسند كه درد به تدريج عارض شده يا دفعة و با درد سبكى در آنجا معلوم مىشود يا گرانى پس اگر جاى درد بلا انتفاخ و ورم و بىتغير رنگ محسوس شود و مريض گويد كه مرض اندك اندك عارض شده و درد بلا ثقل است بايد دانست كه سببش سوء مزاج ساذج است پس اقسام او از كيفيت موضع الم بملمس دريافت كنند اگر ملمس گرم معلوم شود و سرعت نبض و رنگينى قاروره و سن و مزاج و فصل و تدبير متقدم و غيره آثار حرارت دريافت گردد بدانند كه سببش حرارت ساده است . و اگر ملمس سرد بود و ديگر علامات برودت مزاج مدرك گردد سببش برودت ساده باشد . و اگر يبوست موضع و ديگر آثار خشكى معلوم شود سببش يبوست باشد . و اگر با وجود عدم گرانى انتقال درد از جاى بجاى ديگر و تمدد شديد بود و صاحب مرض ميوها و طعامهاى مولد رياح بسيار خورده باشد سببش ريح باشد . و اگر موضع درد منتفخ و متورم و با تغير رنگ باشد و بيمار عروض مرض دفعهً و درد با ثقل گويد بايد دانست كه سببش مادهء خلطى است پس مىبايد كه نوع خلط دريافت كنند به اين طور كه ملمس و رنگ موضع و ورم و انتفاخ آن ملاحظه كنند و شدت و خفت وجع بپرسند و بمزاج و سن مريض و فصل نظر كنند پس اگر ملمس گرم نمايد و سخت سوزان نباشد و رنگ جايگاه سرخ باشد اگر ماده غائرتر نبود و انتفاخ و ورم زياده بود و درد با ضربان و تمدد شديد و گرانى گويد و مزاج بيمار دموى و فصل ربيع و عمر شباب و بدن لحيم شحيم بود و تقدم تناول اغذيه و اشربه مولد خون بر آن گواهى دهد سببش ماده دموى باشد . و اگر ملمس سخت گرم و سوزانتر و با زردى رنگ و يا سرخى اندك بود و گرانى و ضربان و تمدد كمتر و درد شديدتر و سوزانتر و خلنده و مائلتر به ظاهر گويد و ورم و انتفاخ بدان بزرگى نباشد و از ادويهء بارد تسكين بسيار يابد و با عطش و سرعت نبض و ناريت بول و اكثر با تب باشد و مزاج مريض صفراوى و فصل گرم و تدابير سابق مولد صفرا بود سببش مادهء صفراوى يا خون صفراوى باشد . و اگر ملمس گرم نبود و رنگ آماس همرنگ بدن باشد يا به رصاصيت مائل بود و ورم اندك و نرم منبسط باشد و كثرت ثقل و قلت التهاب و لزوم وجع متوسط مائل در عرض و عمق و فقدان علامات خون و صفرا بود و بچيزهاى گرم نفع يابد و بدن اگر فربه باشد لحيم نبود بلكه شحيم باشد و بياض و غلظ قاروره و بطوء و اختلاف نبض و ديگر دلائل مزاج بلغمى يافته شود و مزاج و سن و هوا و تقدم تدابير بلغمافزا مثل اغذيهء بارد رطب و راحت و قلت رياضت و ترك استحمام و غيره مولد فضول بلغميه بر آن گواهى دهد سببش مادهء بلغمى باشد . و اگر موضع ملمس سرد و خشن و با عدم ترمل باشد و رنگ ورم غير مشرف بود يا بسبزى يا كبودى يا سياهى زند و تمدد و درد اندك و خفيف و آماس كوچك و با صلابت و قلت انتفاع به علاج بود و چيزهاى گرمتر مفيد شود و صلابت نبض و بطوء و تفاوت آن و خلل طحال و كثرت اشتها و سائر علامات مزاج سوداوى و فصل و تدبيرهاى گذشته مولد سودا بر آن گواهى دهد سبب مرض مادهء سوداوى باشد . و اگر علامات دو خلط يا بيشتر مدرك گردد و قلت انتفاع به معالجات حار صرف و بارد صرف و گاهى از چيزى گرم و گاهى از سرد نفع يابد سببش ماده مركب باشد و اين اكثر به ابدان حار صفراوى كه تدبير مرطب مبرد مولد بلغم خام از اغذيه استعمال كرده باشند و از حركات بر امتلا عارض شود و اوجاع اين كسان تسكين يابد به غمز ملايم به دستهاى بسيار و ايشان انتفاع يابند به مروخات معتدل الحراره مع سكون چه حركت مانع نضج است و سفيدى رنگ مفاصل و ورم مائل به زردى بر مادهء مركب از بلغم و صفرا و زردى آن مائل به سياهى بر مادهء مركب از صفرا و سودا نيز دلالت كند . و اگر حرارت ملمس شديد و درد با خارش و سوزش باشد و از چيزهاى گرم يا پوشيدن جامه بر موضع درد تكليف بسيار يابد و از هواى سرد و ادويه بارد با قبض راحت يابد سببش مادهء مدى يعنى همچون ريم باشد . علاج كلى اوجاع مفاصل بدان كه سورنجان كه خصوصيت بسيار به مفاصل دارد داخل كردن آن در مسهل و ضماد اوجاع مفاصل حار و بارد انسب است و ضماد بعد از تنقيه مناسب بود . و اگر ماده قليل باشد پيش از تنقيه هم مضائقه ندارد و استخوان آدمى سوخته باريك سوده به گلاب حبها سازند و قدرى بدهند كه جهت تسكين درد مفاصل مجرب نوشته . و صاحب تحفه گويد كه خوردن استخوان سوختهء انسان سه روز هر روز يك مثقال با مثل او شكر سفيد آميخته جهت وجع مفاصل و عرق النسا و صرع به غايت آزموده است . و شيخ مىفرمايد قومى ذكر كردهاند كه از مجرباتى كه تخلف نمىكند البته خوردن استخوان آدمى سوخته است شخصى از يهوديان استعمال مىكرد و از آن